ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا عشق مامان الی

خونه مامان جون

  بعد از 2 ماه مامان الی مرخصی گرفت تا بریم خونه مامان جون واسه 2 هفته بمونیم ولی بابایی چون کار داشت ما رو رسوند و برگشت. روز اول رفتیم دنبال تقاضای پاسپورت سامیار  و از فرداش هر  روز مهمونی و بیرون، خیلی به سامی خوش گذشت .سامی  عزیزم صبح که بیدار می شد توی حیاط آب بازی  می کرد و مامان الی هم تند تند بهش صبحانه می داد ؛   بعد هم بازی و شیطونی تا ظهر که دایی اشکان و هدا میامدن                           سامیار:دایی دایی دایی دایی .....
12 شهريور 1390

عکسهای جدید سامیار2

    سامی عززززززززززززیززززززززززززززم   مامان جون واسه تعطیلات عید فطر چند روز اومد خونمون ،کلی خوش گذشت .شب اول که مامان جون تازه رسیده بود هر چیزی  که پیدا میکردی می آوردی و به مامان جون نشون میدادی در  ضمن چپ و راست میبوسیدیش و میگفتی     مامانی ی ی ی ی  ی ی ی   ...
12 شهريور 1390

جمع کردن اسباب بازی ها

    مامانای عزیز اینجوری به نی نی ها یاد بدین   اسباب بازیاشون رو خودشون جمع کنند!!!!!!!!!   یکی از مهمترین قسمت‌های پیشرفت و رشد یک جوان،  مسئولیت پذیری است که همین مرتب کردن اسباب بازی‌ها در دوران کودکی ، به شکل گیری مسئولیت پذیری در آینده وی  کمک می‌کند. چگونگی آموزش کودک در مورد مرتب کردن  اسباب و لوازم‌اش، زمینه ساز مسئولیت پذیری او در  بزرگسالی، و ساختن شخصیت وی برای مواجهه با کارهای  سخت و مهم است. اگر در دوران کودکی، بعد از بازی فرزندتان،  شما ریخت . پاشهایش را جمع کنید ...
2 شهريور 1390

بدترین زمین خوردن های سامیار

اولین زمین خوردن وحشتناک :سامیار 8 ماهه بود و توی روروک نشسته بود که از ارتفاع 5/1 متری از روی 5  پله حیاط خونه مامان جون  پرتاب شد ،مامان الی که خیلی ترسیده بود و توی  خونه تنها بود به اورژانس زنگ زد و توی  بیمارستان از سامیار سیتی اسکن وعکس گرفتن وخدا رو شکر به خیر گذشت                                       دومین زمین خوردن وحشتناک:چند شب پیش  وقتی بابایی شب کار بود و مامان وسامی تنها  ...
29 مرداد 1390

سامیار و فوتبال دستی

دیروز که مامان وسامی خواستن برن دنبال بابایی که از سر    کار برمیگشت پایین بلوک چشم سامی افتاد به فوتبال دستی   مامان هم که دوربین همراش بود چند تا عکس ازش گرفت   سامیارررررررررررررررررررررررررررررررر   عاشقتم مامانی ...
29 مرداد 1390

مراسم هندونه خوری سامی

  سامیار من عاشق هندوانه هست بهش میگه هنییی ،البته وقتی   هنوز قاچ نشده بهش میگه توپ ،آخه یه توپ شگل هندوانه داره   فدای خنده هات عزیزم داری الکی می خندی تا ازت عکس بگیرم ...
29 مرداد 1390

لغت نامه سامی

  بابی: بابا مامی : مامان آبی: آب و همه مایعات غیر از دوغ آینیییییییییییییییی: آینه جاریییییییی: جارو حمیم : حمام آب بادی: آب بازی دووووو: دوغ دادا : دایی تالیییییییییک: تاریک داق : داغ توتووور: موتور آم آم: ماشین هام: خوراکی عمی (عمه): به ارشیا پسر دایی ارش میگم  جوووووووو : جوراب توتو : پرنده گووووووووووووو : گل آده: بده آتاد: افتاد مم: پسونک تاب تاب : تا ب بازی   ...
29 مرداد 1390

بابایی روزت مبارک

    پدر   کاش امتداد لحظه هایم تکرار همیشه با تو بودن باشد، پس همیشه سایه سرم باش، چرا که وجودپر مهرت شوق زندگی من است .                                                  سامیار       ...
29 مرداد 1390

سامی و مسابقه بادبادکها

  سامی نفس مامان شنبه 21/3/90 با بابایی رفتن پارک تا    سامی مسابقه پرواز بادبادکها رو تماشا کنی.   سامی وقتی برگشت خونه اینقدر بازی وشیطنت کرده    بود که  داشت از خستگی بیهوش میشد .   اینم چند تا عکس که بابایی ازش گرفته   ...
29 مرداد 1390

اولين نقاشي

    اين عكس اولين دفتر نقاشي واولين مداد رنگي سامي هست     اينم دفتر آقا سامي پس از چند دقيقه (البته به مكافات از دستش    در آوردم) ...
29 مرداد 1390